خبرگزاری بینالمللی اهلبیت(ع) ـ ابنا: برخلاف آنچه در منطق بعضی از افرادِ انتقام جو و تنگ نظر وجود دارد که با مفاهیمی هم چون عفو و گذشت و اصلاحِ افراد فاسد سر و کار ندارند، در اسلام راه بازگشت به روی هر گناهکاری، در هر مرحله بدون استثناء باز است؛ چرا که اساسِ دعوت ادیان و رسالتِ پیامبران درست به همین منظور بوده، همین اصلاح ناصالحان و پاک کردنِ آلودگان. و گرنه اگر همه مردم پاک و پاکیزه بودند نیازی به بعثت رهبران آسمانی و معلّمان الهی نبود!
بگذریم از اقلیّتی که آمادگی اصلاح ندارند؛ امّا اکثریّتِ قاطع مردم هر چه نادان و منحرف باشند این استعداد و قابلیّت به طور فطری در درون ذاتشان نهفته شده که روزی راه صلاح و سداد پیش گیرند.
اصولا منطقِ توبه منطقِ انقلاب اخلاقی و درونی است، به همان دلیل که انقلاب از برون ممکن است، انقلاب از درون نیز قطعاً امکان دارد، بله اصولا هر انقلابِ برونی در مرحله «تحقّق» و «تداوم» بدون پشتوانه انقلابِ درونی ممکن نیست. به هر حال این مسئله چه از نظر منطق اسلام یا منطقِ عقل آشکارتر از آن است که نیازی به توضیح بیشتر داشته باشد، و اگر وسوسه های بعضی از ناآگاهان نبود همین مقدار بحث در زمینه باز بودنِ راه توبه و بازگشت نیز اضافی بود، این از یک سو. از سوی دیگر در برابر طرز فکر سخت گیرانِ انعطاف ناپذیر و بی گذشت، منطقِ مسامحه کارانی است که توبه را تنها در یک گفتار لفظی خلاصه می کنند و این عجیب است؛ چرا که توبه یک حالت است نه یک سخن، یک انقلاب و دگرگونی بنیادی و درونی است، نه یک توبه زودگذر و ناپایدار!
گرچه بحث های بسیار عمیق و گسترده توبه را نمی توان در این مقدّمه کوتاه شرح داد؛ ولی توجّه به این نکته ضروری است که توبه همانند هر انقلاب دیگر از آگاهی و بینش صحیح و راستین شروع می شود، و به جبران و بازسازی گذشته در تمام زمینه ها می انجامد، که توبه بدون جبران همانند تخریب بنای فرسوده و خطرناک بدون بازسازی است، و به همین دلیل کراراً در قرآن مجید به دنبال «تَابُوا»، «اَصْلِحُوا» دیده می شود. این مقدّمه را همین جا رها کنیم و به سراغ توبه رباخواران برویم:
رباخواری که پس از آگاهی از زیان های بی شمار و خانمان برانداز این عمل، آماده ترک این گناه بزرگ و این جنگ با خدا و خلق می شود، باید بر زخم های هولناکی که بر پیکر جامعه، و فطرت خداداد خود، وارد ساخته مرهم نهد. نخستین مرهمِ شفابخش، بازگرداندن همه سودهای نامشروع به صاحبانش است (همانگونه که در بالا گذشت). به همین دلیل قرآن با صراحت می گوید: «وَ إِن تُبْتُمْ فَلَکُمْ رُؤُوسُ أَمْوَالِکُمْ» (۱)؛ (و اگر توبه کنید، سرمایه هایتان [بدون سود]، از آنِ شماست) و در صورت ناشناخته بودنِ صاحبانش یا عدم امکان دسترسی به آنها طبق دستوری که در بالا گفتیم باید عمل کرد.
حال اگر این کار صرفاً از روی جهل صورت گرفته، و اصلا نمی دانسته است که رباخواری در قانون مترقّی اسلام حرام است و به تعبیر دیگر سرچشمه گناهش جهلش بوده، نه قانون شکنی، بعضی از فقهای ما به استناد بعضی از نصوص و روایات گفته اند که باز پس دادنِ سودهائی را که گرفته (پس از توبه) لازم نیست؛ ولی محقّقان بزرگ معتقدند که در صورت جهل (در زمینه جاهلِ غیر مقصّر) تنها گناه و مجازات برداشته می شود، و گرنه رباهائی را که گرفته حتماً باید به صاحبانش باز پس دهد، و در صورت عدم شناسائی طبق برنامه فوق عمل کند و روایاتی که ظهور در عفوِّ مطلق دارد قابل توجیه است.
و اگر قرآن (در آیه ۲۷۵ سوره «بقره» می گوید: «فَمَن جَاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّهِ فَانتَهَیٰ فَلَهُ مَا سَلَفَ»؛ (و اگر کسی اندرزی از جانب پروردگارش به او رسد، و [از رباخواری] خودداری کند، سودهای پیشین [و قبل از تحریم] از آِن اوست) مفهومش این نیست که سودهائی را که قبلا گرفته بر او حلال است؛ بلکه منظور بخشوده شدنِ گناهانی است که در زمان جهل انجام داده است.
وانگهی این آیه مربوط به زمان جاهلیّت و قبل از نزول تحریم ربا در قرآن است، و ممکن است این قانونِ اسلامی مانند سایر قوانین، عطفِ به ما سبق نشده باشد؛ یعنی آنها که در آغاز اسلام و قبل از نزول آیات تحریم ربا، سودهائی خورده بودند مورد عفوّ واقع شده باشند؛ ولی این ربطی به افرادی که از روی جهل و نا آگاهی به مسئله در زمان های بعد آلوده این گناه شده اند ندارد.
کوتاه سخن اینکه قبول توبه رباخواران در درجه اوّل مشروط به جبران گذشته و ادای حقوق مردم و پاکسازی دل و جان و مرهم نهادن بر زخم های جانکاهی که از سوی آنها بر جان مردم، مخصوصاً طبقه ضعیف و مستضعف نشسته است، و گرنه توبه های زبانی بدون عکس العمل های عملی که نشانه صدق گفتار است بی اثر می باشد و سرنوشت دردناک رباخواران را دگرگون نمی کند.
در یک داستان قدیمی می خوانیم: «مرد رباخواری از نردبان فرو افتاد و در دم جان داد!، شب او را به خواب دیدند و از او پرسیدند، آیا فرشتگانِ قبضِ روح را دیدی؟ گفت: نه، آیا سؤال نکیر و منکر را در شب اوّل قبر داشتی؟ گفت: نه. گفتند: این مراحلی را که در برزخ می گویند وجود دارد طی کردی؟ گفت: نه. گفتند: پس چه دیدی؟ گفت: هیچ ... از بالای نردبان صاف افتادم در وسط جهنّم! ... ».(۲)
پی نوشت:
(۱). قرآن کریم، سوره بقره، آیه ۲۷۹.
(۲). برگرفته از کتاب: خطوط اصلی اقتصاد اسلامی، مکارم شیرازی، ناصر، مدرسه الامام علی بن ابی طالب(علیه السلام)، قم، ۱۳۶۰ هـ ش، چاپ اول، ص ۱۳۷ الی ۱۳۹.
نظر شما